الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
20
الغدير ( فارسي )
8 - از سليمان بن يسار از ام عبد الله دختر ابى خثيمه نقل شده كه مردى از شام آمد و وارد بر او شد پس گفت كه عزوبت سخت فشار آورده بر من پس يكزن برايم بياور تا از او متمتع و كامياب شوم ( به صيغه كردن آن ) گفت پس او را بر زنى هدايت و راهنمائى كردم پس با او ازدواج كرد و چند نفر از مردان عادل را بر اين زناشوئى شاهد گرفت ، پس آنچه خدا مقدّر كرده و خواسته بود كه بماند ماند سپس بيرون رفت پس عمر بن خطاب از اين قضيّه با خبر شد و فرستاد بسوى من و پرسيد آيا اين قصّه كه به من رسيده راست است گفتم : آرى ، گفت : پس هر گاه آمد مرا خبر كن . پس چون مردى آمد من عمر را خبر كردم پس فرستاد عقب او و گفت : چه موجب شد بر اينكه تو اين كار را كردى ، گفت : من در زمان رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بودم و كردم و آنحضرت ما را نهى نكرد تا آنكه خدا او را برد ، پس از آن با ابى بكر بوديم او هم ما را منع نكرد تا از دنيا رفت ، آنگاه با تو پس نرسيد بما درباره آن نهى و منعى ، پس عمر گفت : اما قسم بآنكسيكه جانم در دست اوست اگر پيشتر مطَّلع از نهى من شده بودى هر آينه تو را سنگسار ميكردم بيان كنيد تا آنكه زناشوئى از زنا كردن شناخته شود . ( كنز العمال ج 8 ص 294 ، از طريق طبرى ) 9 - حافظ عبد الرزاق و حافظ ابو داود در پاسخ خود و ابن جرير طبرى از على امير المؤمنين عليه السلام نقل كردهاند كه فرمود : اگر سبقت نگرفته بود رأى عمر بن خطاب هر آينه امر ميكردم به متعه و صيغه گرفتن پس از آن زنا نميكرد مگر بدبخت جنايتكار . ( كنز العمال